الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : فخر الدين حجازى )

33

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي )

داستانى از قصص تاريخى درمىآمد و از اسلام و امت انقراض‌يافتهء آن جز نامى در تاريخ و طومارها باقى نمىماند . ( 1 ) خداوند ، بزرگ و پاك و شايستهء ستايش است ، در اينجاست كه بر ما واجب است كه پايگاه عظيم و مهر عميق پيامبر بزرگ و رهايىبخش اسلام را بشناسيم و درك كنيم ، مهرى بزرگ و عظمتى خيره‌كننده كه نه تنها از سطح عرف و عادت بالاتر است بلكه به ميزان خرد و دريافت بشرى نمىآيد ، پيامبر بزرگ و شخصيت والائى كه محبوب مبدأ يگانهء آفرينش است و سراسر وجودش را موجى از هيبت و بزرگوارى و عظمت فرا گرفته پيامبرى كه هرگز تند باد حوادث او را تكان نداد و خواستهاى شخصى او را از مسير هدف منحرف نساخت و حتى يك لحظه به بيهودگى و ياوگى نگرائيد و عمر گران‌مايه‌اش را يكدم به بىثمرى نگذرانيد چنان كه خود فرمود ( من اهل لهو و بيهودگى نيستم و هيچ‌كس در اين مورد بمانند من نيست ) پيامبرى كه هيبت معنوى و شكوه و سنگينى پايگاهش باندازه‌اى بود كه چون مردى بر او وارد شد تمام اندامهايش بلرزه درآمد و پيامبر به او فرمود ( مترس كه من فرزند همان زنى هستم كه خوراكش گوشتهاى پخته در آفتاب بود ) . پيامبر بدين جهت چنين سخنانى را بر زبان ميراند و با ياران خويش فروتنانه رفتار ميكرد كه بيم آن داشت مبادا پيروانش مانند مسيحيان دربارهء او مبالغه و غلو ورزند و او را چون عيسى فرزند خدا بخوانند ولى با همان شخصيت عظيم و جاودانه‌اش حسنين را در برابر ديدگان مردم بدوش ميكشيد و با صداى بلند مىگفت ، ( اى فرزندان من بر شترى نيكو سوار شده‌ايد و شما هم سواران خوبى هستيد ) . و چون حسين ( ع ) كه پسر كوچكى بود در حال سجده بر شانهء جدش سوار مىشد پيامبر سر از سجده برنمىداشت تا فرزندش از دوش او به زير آيد و اين نمونهء شدت دوستى و ارادت پيامبر بفرزندش حسين بود .